|
هزار ها بار اعدام شده ام!
|
گزارش یونیسف از وضعیت دختران و زنان در ایران
ایران امروز – صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد (یونیسف) گزارشی از وضعیت دختران و زنان در ایران در عرصه آموزش و توانمندسازی ارائه نموده است. این گزارش به مساله آموزش دختران و توانمندسازی زنان توجه دارد و بویژه به برخی استانهای محروم اشاره میکند. از جمله موارد مورد توجه این گزارش، عقبماندگی وضعیت آموزش دختران روستایی در مقایسه با همگنان شهرنشین آنان، و میزان بالای ترک تحصیل کودکان است.
ترجمه متن کامل این گزارش به قرار زیر است.
وضعیت دختران و زنان در ایران
زنان و دختران در مناطق روستایی عقب تر از همگنان شهرنشین خود هستند.
تفاوتهای منطقهای باید فورا مورد رسیدگی قرار گیرد تا وضعیت عمومی زنان و دختران در ایران بهبود یابد. در مناطق شهرنشین، به طور نمونه، میزان زنان با سواد به نزدیک ٨٢درصد رسیده است؛ در مناسق روستایی این رقم نزدیک به ٦٢ درصد است. در استانهای محروم سیستان و بلوچستان، هرمزگان و آذربایجان غربی بویژه این ارقام پایینتر است و جایگاه پایین زنان نیاز به توجه فوری دارد.
چالشهای پیش رو عبارتند از: نبود مشارکت وسیع، نبود دسترسی به اطلاعات، آگاهی و منابع، خشونت خانگی و سطوح پایین مشارکت در برنامههای توسعه.
آموزش دختران
یونیسف تلاش می کند که دختران به مدرسه رفته و ترک تحصیل نکنند.
توافق کلی بر این امر وجود دارد که برای تحقق تحصیل همگانی، استانهای محروم باید به سطح ارقام ملی در این زمینه برسند. بطور نمونه، ارقام دولتی میزان ثبتنام برای تحصیل را ٢/٩٧ درصد نشان میدهد اما این ارقام در سیستان و بلوچستان میزان ٨/٨١ درصد برای پسران و فقط ٥/٧١ برای دختران را نشان میدهد.
همچنین تلاشهایی هماهنگی باید برای تضمین تکمیل آموزش ابتدایی کودکان انجام پذیرد. ارقام مربوط به سال ٢٠٠١ روند کاهش در میزان تکمیل تحصیل را نشان میدهد، فقط ٧/٥٢ درصد از پسران ١٤ تا ١٦ ساله آموزش ابتدایی را به پایان رساندهاند. عوامل بازدارنده در امر پایان رسانی تحصیل شامل وضعیت بد مدارس، آموزگاران کم تجربه، کمبود آموزگاران زن و نگرش منفی نسبت به تحصیل دختران میشود.
یونیسف قصد دارد که حق آموزش برای دختران برخی مناطق استانهای محروم را که بشدت آسیبپذیر، حاشیهنشین، و در خطر هستند، مورد حمایت قرار داده و تحقق بخشد. این پروژه روشهای نوین برای درگیرکردن مردم منطقه را معرفی کرده و کودکان حاشیهنشین و آسیبپذیر را که پیشتر از تحصیل محروم شدهاند، در بر خواهد گرفت. اقدامات دیگر شامل اصلاح مواد آموزشی و استفاده از روشهای یادگیری و آموزش با مشارکت دانشآموزان است.
توانمندسازی زنان
توانمندسازی زنان شامل ارتقاء زنان در مدیریت در خانواده و محله است.
پیشرفت زنان در ایران درسالهای اخیر چشمگیر بوده است، اما مشارکت آنان در برنامه ها توسعه اجتماعی یا جامعه محلی در سطح پایین باقی مانده است. گرچه زنان روستایی بخش عمدهای از نیروی کار را تشکیل میدهند، اما مشارکت آنان در روند تصمیم گیریهای اجتماعی، به علت دسترسی محدود آنان به تحصیل، ضروری بحساب نمیآید. از این رو، کمبود اطمینان و اعتماد بنفس در میان زمان وجود دارد.
آمار رسمی نشان میدهد که میزان فعالیتهای اقتصادی زنان ٣/١٤ درصد است. اما در نبود آمار دقیق، مشکل میتوان اشتغال زنان در حرفههای سنتی، تولیدان کشاورزی، خانگی و صنایعدستی را بدرستی ارزیابی کرد.
ایران هنوز باید با «کنوانسیون رفع هرگونه تبعیض علیه زنان» موافقت نماید. شورای نگهبان که وظیفه نظارت بر مجلس را به عهده دارد، مخالف تصویب کنوانسیون است و بیان داشته که با قوانین شرعی همخوانی ندارد. یونیسف به تلاشهای خود برای تصویب کنوانسیون ادامه میدهد.
هدف یونیسف افزایش آگاهی زنان درباره امور بهداشت، مشارکت در جامعه محلی و فرصتهای اقتصادی است که از طریق استراتژیهای نوین در امر بالابردن اعتماد به نفس زنان درباره تواناییهایشان در تصمیم گیری و مذاکره با دیگران و ارتقاء زنان به عنوان رهبران در خانواده و جامعه محلی صورت میپذیرد.
یک نکته مورد توجه افزایش آگاهی درمیان سیاستگزاران درباره نقش محوری زنان است که در جامعه محلی ایفا میکنند.با مشارکت دادن زنان در دیدهبانی شاخصهای جامعه محلی همچون خشونت خانگی و میزان ثبتنام دختران در مدرسه و ادامه تحصیل آنان، زنان ظرفیت خود را در ارزیابی، تحلیل و انجام اقدامات افزایش داده و نقش خود را به عنوان عوامل تغییر در جامعه محلی تقویت میکنند. همچنین مشارکت زنان در کمیتههای توسعه روستا و اداره روستا تشویق میشود
زنان سنت شکن و تاریخ ساز ایران (اولین خلبانان ایران)
هنگامی که در سال1908 تریسی پلتیر فرانسوی توانست نام خود را به عنوان اولین خلبان زن تاریخ ثبت کند در حالی که هیچگونه دوره آموزشی را پشت سر نگذاشته بود تنها 2 سال زمان نیاز بود تا هموطن او لاروش ریموند اولین مدرک خلبانی رسمی که به یک زن اعطا شده بود دریافت کند و بعد از آن خیل عظیمی از زنان در سراسر جهان متقاضی یادگیری این هنر جدید شدند و خیلی زود زنان در سراسر دنیا با هلیکوپتر و هواپیما در خطوط هوایی و ارتش و نیرویهای نظامی پرواز کردند . با ما باشید تا گذری بر داستان اولین خلبانان زن در ایران داشته باشیم .
در ایران , آموزش خصوصی خلبانان تقریبا 15 بعد از اینکه ایران اولین هواپیماهایش را دریافت کرد شروع شد . عفت تجارتچی(1) افسر نیروی هوایی ایران , خلبان و معلم خلبان که بعدها مدیر عامل باشگاه پرواز ایران شد میگوید در بازدید سال1939 که رضا شاه به ترکیه سفر کرده بود در بازگشت به ایران پیشنهاد تاسیس باشگاه پرواز را میدهد , او ادامه میدهد هدف اصلی از تاسیس این باشگاه آشنایی و آموزش مردان و زنان ایرانی را با علم هوانوردی بود . کارهای مقدماتی تاسیس باشگاه پرواز با در اختیار گرفتن یک قطعه زمین در جنوب غرب فرودگاه مهرآباد و با خرید تعدادی هواپیما مخصوص آموزش کار خود را شروع شد . هیئت مدیره باشگاه از نخست وزیر , وزیر دارایی , مدیر سازمان هوانوردی غیر نظامی, فرمانده نیروی هوایی و اولین مدیر عامل باشگاه پرواز آقای یاسی تشکیل شده بود (دکتر عیسی صادقی , سرگرد هدایت گیلانشاه , علی رافت , نادر جهانبانی ) رضا شاه و خانواده شاهنشاهی ایران از اولین اعضای این باشگاه بودند که با پرداخت حق عضویت(شهریه) به عضویت باشگاه پرواز ایران درآمدند . اولین آگهی پذیرش مقاضی آموزش پرواز توسط مدیریت باشگاه در روزنامه های کثیر انتشار در 7 نوامبر1939(15 آبان1318) منتشر شد وتعداد 630 مرد و زن جوان (بیشتر مرد) متقاضی ثبت نام شدند و باشگاه کار خود را با یک شروع و استقبال گسترده آغاز کرد . باشگاه پرواز ایران به تدریج دامنه فعالیت خود را گسترش داد و آموزش خلبانی هلیکوتر و هواپیماهای بدون موتور و مکانیک هواپیما به همراه دورهای اموزش چتربازی و هواپیماهای مدل را به مجموعه خود افزود . با توجه به استقبال روزافزون از فعالیت باشگاه پرواز دفاتری در سایر شهرهای ایران مانند مشهد شیراز و کرمانشاه و اصفهان افتتاح شد .
در آن زمان هوانوردی غیر نظامی در ایران یک مفهوم جدید بود و با توجه به تازگی موضوع و ترس از پرواز که در نظر اکثریت مردم بدون اعتماد بودن هواپیماهای در اوایل هوانوردی مردم زیادی علاقمند به آموختن پرواز نبودند . پدر و مادران بسیاری با شرکت فرزندانشان در این دوره های آموزشی مخالف بودند و آنان را دلسرد میکردند . در سالهای 1939 زنان به تازگی اجازه حضور و فعالیت در اجتماع را یافته بودند و حضور زنان در اجتماع با مخالفت گسترده مردم پایند به سنت روبرو بود و این مخالفتها گاهی اوقات به درگیری هم می انجامید . در چنین جامعه ای در حالی که پرواز امری کاملا مردانه بود و حتی برای اکثر مردان هنوز یک مساله غیر قابل دسترس بود و در حالی که حضور زنان در نقشهای کوچک اجتماعی هم با مشکل روبرو بود تنها تعداد محدودی از زنان جوان با شجاعت توانستند بر این افکار غلبه کنند و هم سنت شکن اجتماع خود شوند و هم نام خود را به عنوان زنان تاریخ ساز برای همیشه ثبت کنند .
در مجموع 22 زن در اولین دوره آموزش باشگاه پرواز ثبت نام نمودند و بعد از گذر از مراحل مختلف 3 زن مجوز حضور در دوره آموزشی را دریافت کردند . عفت تجارتچی ورزشکار که عضو کلاب ورزشی قایقرانان(2)وابسته به نیروی هوایی و در آنجا با تعدادی از پرسنل نیروی هوایی آشنا شده بود و همین امر کمک بسیاری در پذیرش او در اولین دوره باشگاه پرواز داشت توانست وارد به عنوان اولین زن پذیرفته شده در باشگاه پرواز نام خود را ثبت کند و در نیروی هوایی IIAF استخدام شود . و بعد از آن دو زن دیگر به نامهای به نامهای صدیقه فرخزاد دولتشاهی , اینا اوشید در این دوره پذیرفته شدند . این 3 نفر به همراه سایر پذیرفته شدگان دوره به دوشان تپه منتقل شدند و در یک مراسم باشکوه به هر دانشجو یک دست لباش خلبانی و یک کت و کلاه ایمنی و یک عینک به همراه چتر نجات و یک بیسیم که برای ارتباط دانشجو استاد کاربرد داشت اهدا شد . اولین مشکل دوره که تا باعث تفریح و سرگرمی هم شده بود کت هایمردانه اهدایی به زنان شرکت کننده در اردو بود که به تن آنها سازگار نبود و گاهآ مشکلاتی را برای انان ایجاد میکرد . دوره های آموزشی با هواپیماهای DH-82 Tiger Moth انجام میشد که یک هواپیمای تک موتوره با دو اتاقک رو باز که یک اتاقک برای استاد و یکی برای دانشجو بود و امکان کنترل هواپیما برای استاد و دانشجو ممکن بود .
این هواپیما میتوانست با سرعت 175 کیلومتر تا ارتفاع 1400 پایی پرواز کند( در دورهای بعدی از تعدادی هواپیمای Rearwin هم استفاده شد) . آموزشها 2 روز در هفته در دوشان تپه برگزار میشد . بعد از گذراندن مراحل مختلف این 3 زن توانستند اولین خلبانان زن در ایران باشند که توانستند با هواپیما پرواز کنند .
شير زنان پارسي در دوران هخامنشي
در دوران شاهنشاهي هخامنشي، زناني بوده اند که در چندين مورد، بالاتر از مردان قرار داشته اند. نمونه هاي بارز آن، کتيبه هاي تخت جمشيد يا دريا سالاري بانو (آرتميس) است .
داريوش بزرگ براي بنا نهادن کاخهاي پارسه، از زنان به عنوان يکي از مهمترين نيروهاي کاري استفاده ميکرد. به شکلي که در چندين مورد کتيبه بدست آمده، نوشته شده است که زني در اينجا مسئول بيش از صد نفر کارگر مرد بود و يا زني ديگر به دليل مهارت شغلي اش، حقوقي معادل سه مرد، دريافت ميکرده است. يا در کتيبه اي ديگر آمده که زنان کارگر باردار در ساختن پارسه از حقوق شاهنشاهي براي استراحت و بارداري استفاده ميکردند .
(سات اسپ) يکي از خويشاوندان دربار شاهنشاهي هخامنشي بود که به دليل تجاوز به دختر باکره اي، به مرگ محکوم شد. سپس مادر وي نزد شاه رفت و شفاعت پسر را نمود. شاهنشاه ايران فرمان داد که اگر نميخواهي او اعدام شود بايد دور آفريقا را با کشتي بگردد و ماجراي آنجا را به رشته تحرير در آورد.
ولي او از ترس بيابانهاي آفريقا و سفرهاي دراز دريايي از سفر پرهيز کرد و به دروغ، پس از مدتي وانمود کرد که آفريقا را کامل ديده است. ولي داستانهاي او با ديد بزرگان پارسي، خيالي شناخته شد و در نهايت وي به جرم تجاوز به دوشيزه اي پارسي، به دار آويخته شد
آتوسا : ملکه بيش از بيست وهشت کشور در زمان امپراطوري داريوش بزرگ.
هرودوت(تاريخ نويس يوناني)، از وي به نام شهبانوي داريوش بزرگ ياد کرده است و آتوسا را چندين بار در لشگرکشي هاي داريوش، ياور فکري و روحي داريوش بزرگ دانسته است. چندين نبرد و لشگرکشي مهم تاريخي ايران به گفته هرودوت، به فرمان ملکه آتوسا صورت گرفته است
آرتميس : نخستين و تنها زن دريا سالار جهان تا به امروز.
او به سال 480 پيش از ميلاد، به مقام دريا سالاري ارتش شاهنشاهي خشايارشاه رسيد و در نبرد ايران و يونان، ارتش شاهنشاهي ايران را از مرزهاي دريايي هدايت ميکرد .
تاريخ نويسان يونان، او را در زيبايي، برجستگي و متانت، سرآمد همه زنان آن روزگار ناميده اند
يوتاب : سردار زن پارسي که خواهر آريوبرزن، سردار نامدار ارتش شاهنشاهي داريوش سوم بوده است. وي در نبرد با اسکندر، همراه آريوبرزن، فرماندهي بخشي از ارتش را به عهده داشته است.
او در کوههاي بختياري راه را بر اسکندر بست. ولي يک ايراني راه را به اسکندر نشان داد و اسکندر از مسير ديگري به ايران هجوم آورد .
از او به عنوان شاه آتروپاتان نيز ياد شده است. با اينهمه، هم يوتاب و هم آريوبرزن در راه وطن کشته شدند و نامي جاويدان از خود بر جاي گذاشتند .
کاساندان : پس از شاهنشاه ايران، او نخستين شخصيت قدرتمند سرزمين پارس بوده است. کاساندان تحت نام ملکه بيست و هشت کشور در کنار همسرش کوروش کبير، حکمراني ميکرده است .
آرياتس : يکي از سرداران مبارز هخامنشي بوده است . مورخين يوناني در چند کتاب، نامي کوتاه از وي به ميان آورده اند
خشونت در مهاجرت
امیلیا سپارتک
دوستان گرامی،
خشونت و بد رفتاری علیه زنان، یکی از رایج ترین جرایم اجتماعی و عریان ترین جلوه های اقتدار ِ مرد سالاری در جهان امروز است که در تمام ملیت ها، طبقات و گروه های اجتماعی به چشم میخورد. گرچه در اغلب جوامع امروزی خشونت در خارج از خانواده، جرم به شمار می رود، اما به محض رخ دادن این امر در خانواده، قوانین و اخلاقیات حاکم در بسیاری موارد عقب نشینی نموده و با سکوت و بی توجهی به تداوم آن یاری می رسانند. ریشهء این نوع برخورد ریاکارانه و کاربرد معیار های دوگانه را باید در فرهنگ و اخلاق پدرسالارانه جستجو نمود که با ممانعت از مداخلهء جامعه در «حریم خصوصی» در پی حفظ سلطهء مرد در خانوده است.
قبل از اینکه به اصل موضوع بپردازم، می خواهم بالای پدر سالاری که منشای این خشونت است، مکثی نمایم.
پدرسالاری مجموعه ای از مناسبات، باورها و ایدیولوژی هایی است که از قدرت و سلطهء مردان ریشه گرفته و نا برابری بین دو جنس را توجیه میکند.
پدرسالاری، جنسیت و باروری زنان را کنترول میکند و اساس سلطه گری رسمی مرد را تشکیل میدهد. به عبارت روشن تر، پدرسالاری یک پدیدهء اجتماعی است که علاوه بر آن که از مجموعهء روابط اجتماعی میان دو جنس تشکیل شده و زیربنای مادی خاص خود را دارا است، بخشی از فرهنگ و ذهنیت حاکم در جهان امروز را تشکیل می دهد. هر چند که مردان بر حسب رده، نژاد و گروه قومی خود دارای جایگاه های اجتماعی متفاوتی هستند، ولی از نظر رابطهء سلطه جویانهء خود نسبت به زنان دارای وجه مشترک و متکی به یکدیگر هستند. در سیستم پدرسالاری، تمام مردان طوری تربیت می شوند که بتوانند زنان را تحت کنترول خود داشته باشند.(1)
کنترول جنسی، کار خانگی و نیروی کار زنان توسط مردان،محور منافع مشترک مردان در نظام پدرسالاری است. هارتمن (Hartmann) بر آن است که خانوادهء کلاسیک یکی از اشکال موثری است که به مردان اجازه می دهد تا زنان را از نظر جنسی و منابع اقتصادی تحت کنترول داشته باشند، و نیروی کار آنها را چه از نظر ارایهء خدمات جنسی به مردان و چه از نظر پرورش اطفال، تحت کنترول قرار دهند. درست به همان گونه که یک جامعهء طبقاتی باید توسط مکتب، کار، مسکن، مصرف و عادت ها تقویت شود، یک رابطهء اجتماعی پدرسالارنه نیز به نیروهای تقویت کنندهء بیرونی نیازمند است. بنا بر این راز بقای پدرسالاری تنها به تولید مثل در خانواده و تقسیم کار خانگی خلاصه نمی شود، بلکه شامل تمامی ساختار های اجتماعی است که مرد را قادر به کنترول نیروی کار زن می سازد (2).
مارکسیزم از زاویهء طبقاتی به ستم مضاعف زنان کارگر پرداخته است و حتی گروهی از فمینیست ها سعی کرده اند که تحلیل مارکسیستی از سرکوب زنان و تئوری پدرسالاری را به هم پیوند دهند.
اما مارکس و انگلس معتقد بودند که تولیدات اقتصادی و تولیدات انسانی بدون آن که به جنسیت ارتباطی داشته باشند، ایجاد کنندهء ساختاری اجتماعی هستند که انسان ها در آن زندگی میکنند. همان گونه که بسیاری از فمینیست ها اشاره کرده اند، تئوری کلاسیک مارکسیستی جنسیت را نادیده می گیرد. این تئوری جنسیت را از دیدگاهی طبقاتی تعریف میکند که در آن تنها مناسبات اقتصادی تعیین کننده است. حال آن که در عالم واقع، نه تنها زنان کارگر تحت ستم سرمایه داری به سر می برند، بلکه تحت ستم مردان کارگر نیز هستند. همچنانکه زنان بورژوا و یا طبقهء متوسط نیز تحت ستم مردان هم طبقهء خود قرار دارند (۳).
به همین لحاظ سیلوا والبی (Sylvia Walby) از نگاهی تاریخی به این مسأله چنین اشاره می کند که مهمترین مرکز بحران میان سرمایه داری و پدرسالاری، بهره برداری از نیروی کار زنان میباشد. از یک سو سرمایه داری تمایل به استخدام زنان دارد زیرا که به دلیل ساختار اجتماع، با پرداخت دست مزد کمتری نسبت به مرد میتواند از آنها بهره برداری کند. از سوی دیگر پدرسالاری در برابر استخدام زنان در خارج خانه مقاومت می کند زیرا مناسبات پدرسالاری خواهان نگاه داشتن زن و بهره گیری از او در چهار دیواری خانه است (4).
بررسی خشونت در مهاجرت
تحقیقات ماری اشتراوس نشان میدهد در خانواده ای که مرد تسلط بر دیگر منابع قدرت ندارد، خشونت به عنوان آخرین ابزار قدرت برای حل تضاد ها افزایش می یابد. ازهمین روست که در خانواده های طبقات پایین اجتماع که با فشارها و تنش های بیشتری روبرویند، خطر توسل به خشونت بیشتر است (۶). چه آنها در مقایسه با دیگران از منابع قدرت کمتری برای پیشبرد خواست ها و ایجاد توازن در زندگی خانوادگی شان برخوردار اند. که این وضع در بسیاری از اقلیت های مهاجر و قومی نیز صدق می نماید.
همچنان تفاوت های فرهنگی نیز می تواند در بروز خشونت به شکل کمی و کیفی آن نقشی را ایفا کند. مثلاًُ داشتن فرهنگ پایین این گروه ها در مقایسه با فرهنگ حاکم در جامعهء مدرن- مردانه تر و به شکلی است که احتمال استفاده از خشونت را افزایش می دهد. از این رو عکس العمل های ملیت های مختلف در مهاجرت در رابطه با خشونت یکسان نیست. بلکه تحت تأثیر عوامل روانی فردی قرار دارد. هر قدر غرور و اعتماد به نفس مردان در محیط پیرامون شان بیشتر زیر سوال قرار بگیرد، خطر توسل به خشونت علیه همسر شان بیشتر خواهد بود. زیرا آنها در محیط و فرهنگی پرورش یافته اند که سلطهء بی چون و چرای مردان بر زنان را می طلبد. از این رو هر چالش جدی توسط زنان علیه نقش و موقعیت آنان، می تواند با خشونت مواجه شود. به عبارت روشنتر، در میان گروههای مهاجر که در آن ها اعتقاد به پدرسالاری نیرومند است، خطر توسل به خشونت بیشتر است. همچنین تعصبات مذهبی نیز میتواند در شدت بخشیدن و مشروع نمودن خشونت نقش ایفا نماید. در نتیجه فاصله گیری افراد از سنن ناپسندیده که در فرهنگ شان وجود دارد و ادغام بیشتر در جامعهء جدید، می تواند به کاهش خشونت در میان آنان بیانجامد.
چون بیشتر این خشونت ها در مهاجرت منجر به جدایی خانواده ها میگردد، از این رو مردان جدا شده اکثراً، از حمایت جامعه و مقامات دولتی و رسمی از زنان و مداخله در زندگی خصوصی خود گله مند بوده و معتقد اند که چنین رویه ای تنها به اختلافات و کشمش ها دامن می زند. ایشان از ارتکاب به خشونت منکر می شوند.
زیاد تر زنان مهاجر هرگز در مورد خشونت شوهر شان به اقارب، دوستان و آشنایان خود توضیحی نمی دهند. گاهی شرم و گاهی ترس از عواقب برملا شدن مشکل و واکنش شدید تر شوهر، عامل اصلی سکوت شان بوده است، اما برخی از این زنان نظر به مزاحمت ها و تهدید های شوهران شان مبتلا به امراض روانی گردیده اند.
نقش بحران هویت در مهاجرت:
فشارهای روانی که منبع عمدهء آنها از دست دادن هویت در مهاجرت می باشد، بر روابط خانودگی تأثیر منفی داشته و به از هم پاشیدگی خانواده ها می انجامد. این گونه مشکلات و تنش ها در بین افرادی که اختلافات فرهنگی بیشتری با جامعهء جدید دارند و مدت زمان کمتری از مهاجرت شان می گذرد، شدیدتر است. اکثراً مردهای خانوده های مهاجر با از دست دادن هویت خویش و برهم خوردن توازن قدرت در خانواده، برای رهایی از این مشکلات، و یا به اصطلاح غم بدل کردن، پناه به الکل می برند. زیاد ترین خشونت های خانودگی در مهاجرت وابستگی به الکل و مصرف بالای آن، در نهایت، علت استفاده از خشونت نیست بلکه شرایط توسل به آن را آسان تر می کند. غالب کسانیکه قصد اعمال خشونت دارند، با مصرف الکل شرایط ارتکاب آن را تسهیل و توجیه می نمایند. که در نتیجهء پرخاشگری ها، خشونت های لفظی، خشونت های فزیکی صورت گرفته که منجر به معیوب شدن اعضای بدن زنها شده و بعضی اوقات منجر به قتل می گردد. زیادتر دلیل جدایی ها در مهاجرت مسألهء مصرف الکل می باشد.
بحران هویت و تفاوت فرهنگی یکی دیگر از عوامل عمدهء خشونت در مردان مهاجر است که به جدایی منجر می گردد. تحقیقات دیگری نشان داده که اغلب مردان مهاجر متأهل کمتر دچار بیماری می گردند. حال آن که در مورد زنان عکس آن می باشد.
روانشناس و داکتر خانواده، کارلوس سلوزکی (Carlos Sluzki) از سه مودل تضاد در خانواده نام می برد که اهمیت کلیدی برای درک بحران های خانواده های مهاجر و جدایی ها دارد(8).
در مودل اول، مردان نقش ابزاری و بیرونی داشته، حال آن که زنان نقش احساسی و درونی دارند. آن عضو خانواده که بیشتر با جامعه و محیط بیرون سر و کار دارد، امکانات روابط جدید را ایجاد نموده و زودتر مستقل می شود. اما آن دیگری که انرژی اش بیشتر صرف خانه و روابط و مسایل درونی خانواده می گردد، از لحاظ اجتماعی تنها و منزوی شده و بیش از پیش به اولی وابسته می شود. پس از مدتی اولی، دومی را فردی ناتوان، ضعیف و بار دوش خود می یابد. این نوع روابط دیر یا زود به بحران منجر گردیده و به خشونت می انجامد.
در مودل دوم تضادها با ایجاد شرایط و امکانات جدید برای زنان پس از مهاجرت قسمی شکل می گیرد که زنان مهاجر بیشتر از مردان، کار های نا متناسب با مهارت های شان و فاقد کیفیت را پذیرفته و سریع تر وارد بازار کار می شوند (9). این وضعیت جدید از یک سو اعتماد به نفس زنان را افزایش میدهد و از سوی دیگر نقش سنتی که آنان، در جامعهء قبلی خود داشتند، نزد شان مورد سوال قرار می گیرد. از سوی دیگر مردان مهاجر با تغییر موقعیت و اعتبار اجتماعی خود که با کاهش قدرت آنان در خانواده توأم است، رو به رو می شوند. از این رو آنان می کوشند با رجعت به ارزش ها و قواعد قبلی که روابط پیشین شان را مشروعیت می بخشید، سلطهء خود را مانند سابق حفظ کنند. زنان اما به دلیل بهبود موقعیت شان، به روابط پیشین وقعی ننهاده و با افزایش توقعات خود، خواستار تغییرات گسترده در زندگی خانوادگی هستند. این تغییرات معمولاً با تنش ها، بحران ها و خشونت در خانواده روبه رو می شود.
مودل سوم تضادها، بین والدین مهاجر و فرزندان شان رخ میدهد. زیرا والدین با دشواری قادر به تطبیق فرهنگ جدید می شوند، در حالیکه فرزندان آنها، این روند را ساده تر طی می نمایند. این یکی از دلایل عمدهء اختلافات بین فرزندان و والدین می باشد. علاوه بر آن فرزندان به دلیل تسلط بر زبان و آشنایی بیشتر با فرهنگ و قوانین جامعه، در اجتماعی شدن و آمیزش والدین با جامعهء جدید نقش ایفا می کنند. این مسأله، رابطهء قدرت بین والدین و فرزندان را تغییر داده و تنش ها را دامن می زند. این کشمکش ها به ویژه در رابطهء پدران و دختران مهاجر به اوج می رسد، یعنی زمانی که تضاد نسلی با تضاد جنسیتی در خانواده های مهاجر تلاقی می کند، موازنهء قدرت در روابط خانوادگی را تغییر می دهد. بدین صورت مرد این خانواده موقعیت نوین خود را نازل تر از گذاشته دیده و در تلاش آن می شود تا تکیه بر فرهنگ سنتی سر زمین قبلی نموده واز این طریق اعمال قدرت کرده و دوباره موقعیت قبلی را به دست آورد. این تلاش باعث بحران و خشونت در خانواده های مهاجر بین فرزندان و والدین می گردد.
سخن آخر: بررسی های بعضی از پژوهشگران نشان میدهد که مهم ترین عامل عادی شدن خشونت در خانواده های مهاجر، بی قدرتی زنان و وابستگی شان به مردان است. از این رو افزایش منابع قدرت زنان، مهم ترین عامل برای مقابله و قطع خشونت مردان است. اما منابع قدرت زنان چگونه افزایش می یابد؟ افزایش سطح فرهنگ، موقعیت اجتماعی و اقتصادی بهتر، ایجاد شبکه های زنان و مداخلهء گسترده تر جامعه و ارگان های گوناگون در جلوگیری از اعمال خشونت مردان، تشدید مجازات خشونت و حمایت هرچه گسترده تر از زنان لت خورده، بخشی از راه حل است.
بخش دیگر مربوط به تغییر تلقی مردان از نقش جنسی خود و چگونگی حل تضاد ها است. گسترش مداخلهء مردان در کار خانگی، مراقبت از اطفال، ایجاد شبکه های مردان برای مقابله با خشونت و ایجاد شرایط مناسب برای زندگی فارغ از فشارهای مادی و روانی و اجتماعی، گرایش مردان به فرهنگ برابری را افزایش می دهد. اما این همه به یک باره حاصل نمی گردد.آن چه در گام اول باید برداشته شود، رساتر نمودن صدای اعتراض و تشویق افکار عمومی در جا انداختن این پیام است: خشونت موقوف!! و این که: کسی که برای حل اختلافات خود به خشونت متوسل می شود، شایستهء عشق ورزیدن و هیچ احترام و سازشی نیست!!
جست وجوى رد پاى مفقوده زن در میان اسطورههاى غبار گرفته و بى تاریخ، بى تردید کارى است دشوار و گاه ناشدنى. اما نگاهى عمیقتر به عمق داستانها نشان مىدهد که باید از لابه لاى رمزها به واقعیتها پى برد. پردهها را پس زد و حقیقت را دید. حقیقتى که در گذر زمان گم شده است. گاستون باشلار Gaston Bachlard جمله جالبى دارد که حیات تاریخى انسان را از پس زمینه اسطوره وار تا به واقعیت تاریخى در بر مىگیرد، او مىگوید: «آدمى صحنه رمزها است.» رمزهایى که وقتى مىشکافى شان و هستهها و معناها را در مىیابى، جلوههاى تازه اى از ناگفتهها و خاموشىهاى دیرینه را در برابر نگاهت باز مىتابانند.
اساطیر به عنوان رمزینه وارترین بریده تاریخ بشر مملو از این قبیل تجلیاتند، تجلیاتى که گاه دست و پا بر هم ساییده اند و از پس قرون و سدهها به شکلهاى گونه گون بازمانده و خود را به اکنون رسانده اند و گاه در همان لایههاى دیرینه سال فسیل شدهاند! نگاهى گذرا به انبوهه اساطیر ملتهاى مختلف و مجموعه باورهاى قومى و اندیشه وارشان نشان مىدهد که در گذشتههاى دور عنصر زمین، زایندگى و به دنبال این دو، زن به عنوان نماد این زایندگى تا چه پایه ارزشمند و پرستیدنى بوده است. هومر در نیایشهاى خود چنین آواز سر مىدهد...: «من زمین را مىستایم، مادر عالم که نشستگاههاى استوار دارد، جده گرامى که بر خوانش همه موجودات روزى مىخورند... این تویى که مىتوانى به مردگان حیات ببخشى و نیز زندگى را از آنان بازگیرى... نیکبخت آنکه تو وى را به نیکخواهىات بنوازى، براى چنین کسى کشتزار زندگى بسیار بر خواهد داد؛ در صحرا گلههایش فزونى خواهند یافت و خانهاش آکنده از مال و خواسته خواهد شد.» پر بیراه نخواهد بود اگر میل انسان کهن را به تشکیل ساختارهاى مادرسالارانه و همچنین پرستش مادر _ الههها در ریشههاى این تقدیس و بزرگ انگاشتن زمین و سخاوتمندى زاینده اش جست وجو کنیم. تا آنجا که براساس قول پوزانیاس، پلیادها هفت خواهرى که به مقام خدایى رسیده اند و صورت فلکى پروین را (که از هفت ستاره تشکیل شده، ساخته اند، در نیایشى براى زئوس زمین را به حق مادر خود مىخوانند: «اى زئوس بزرگ به یارى تو است که زمین برمىدهد. ما به حق او را مادر خود مىخوانیم.»
شاید نمایشنامه «شب هزار و یکم» نوشته بهرام بیضایى تلنگر جالبى باشد براى پیدا کردن گمشدههاى تاریخى در دوردست اساطیر، ماجراى حیات هراس آلود زنى که براى بقاى خویش داستانسرایى مىکند و شاید خویشتن خویشش را در دل همین داستانها مىکارد تا بعد تر بشکفد و سکوت دیرینه اى را که روى واقعیتها نشسته است، بشکند. بهرام بیضایى درباره این نمایشنامه و سه زن نهفته در آن تحلیل جالبى دارد که شایسته تامل پژوهشگران است. او در مصاحبه اى مىگوید: «... به نظر من در زمانى نقش زنان از اسطورهها حذف شده است و نقش آنها به مردان داده شده است» و در ادامه اضافه مىکند: «اسنادى که از گذشته باقى مانده نشان مىدهد دو شخصیت شهرناز و ارنواز «ول معطل» هستند و اصلاً معلوم نیست چه کاره هستند و براى چه هستند؟ در عوض، آنجا دو آشپز به نامهاى «ارمائیل» و «گرمائیل» هستند که هر شب یکى از دو جوان را باید نجات دهند. من تصور مىکنم در نسخه قبلى این داستان، شهرناز و ارنواز این کار را مىکردند و ارمائیل و گرمائیل متعلق به دوره وارد شدن بعضى از تفکرات به فرهنگ ایران است. شهرزاد کسى است که هر شب قصه مىگوید و یک نفر را نجات مىدهد و در واقع طرح داستان ضحاک است.» چنین باورى امید تازه اى است براى پیدا کردن تکههاى گمشده پازلى ناتمام از گذشته اسطوره وار تاریخ بشریت! نگاهى ظاهرى به اسطورههاى دینى ایران زمین نشانگر چیرگى عنصر مردانه است. اما شاید بتوان این انگاره را زیر سئوال برد درست زمانى که به جست وجوى راستین رمزها برخیزیم. در متون مذهبى زردشتى از هفت امشاسپند به عنوان دختران خدا نام برده مىشود. «اسپندارمذ» به معناى مهرورزى افزاینده، بردبارى و فروتنى، «هئوروتات» (خرداد) به معناى رسایى که زایش، بالندگى و خروش آبها و چشمهها در ذهن ایرانى یادآور اوست و «امرتات» (مرداد) به معناى بى مرگى و جاودانگى که رویش و بالندگى گیاهان و سبزینگى، نماد باستانى آن است، هر سه عناصرى مونثند و پر بیراه نخواهد بود اگر اردیبهشت یا اشه را هم اصالتاً مونث انگاریم. چرا که مشخصه بارز او زیبایى اوست و باید پذیرفت که از گذشتههاى دور زن مظهر زیبایى قلمداد مىشده است. شاید به تعبیرى این سه امشاسپند از امشاسپندان کلیدى و موثر نباشند اما از آنجا که هسته و بن مایه هر سه آنها مهرورزى و عشق بىآلایش و ازخودگذشتگى و پروراندن و زایندگى است، بى گمان نشانگر نقش محورى آنها در کنه نگاه اسطوره اى خواهد بود. اسپندارمذ به عنوان دختر خدا نقشى جدى در کنه اسطوره باورى این دیانت دارد و در زادروزش جشنى کهن براى زنان برگزار مىشده است. جشنى به نام اسفندگان که ویژه زنان و زمین است. ابوریحان بیرونى در اثر ارزشمند خود «آثار الباقیه عین القرون الخالیه» درباره این جشن باستانى مىنویسد: «این جشن ویژه زنان بوده است و در آن از شوهران خویش پیشکش دریافت مىکرده اند، از این رو آن را جشن مزدبگیران مىخوانده اند.» اسپندارمذ در واقع از زمین نگاهبانى مىکند و از آنجا که زمین مانند زنان در زندگى انسان نقش بارورى و باردهى دارد، جشن اسفندگان براى ارزش نهادن به زنان نیکوکار برگزار مىشود. در گذشته و در برخى نقاط سرزمین ایران در این روز بانوان لباسهاى نو مىپوشیدند، زنهایى که مهربان، پاکدامن، پرهیزگار و پارسا بوده اند و فرزندان نیکى زاده بودند، مورد ارج و تشویق قرار مىگرفتند. در روز جشن اسفندگان، زنها از مردان خود پیشکشهایى دریافت مىکردند. آنها در این روز از کارهاى همیشگى خود در خانه و زندگى معاف مىشدند و مردان و پسران کارهاى روزانه زنان در خانه را در چنین روزى با شادمانى انجام مىدادند. اکنون نیز زرتشتیان جشن اسفندگان را به نام روز زن و روز مادر جشن مىگیرند و مقام زنان نیکوکار و پاکدامن را گرامى مىدارند. به این ترتیب و با برگزارى این آیین نیکو ایرانیان کهن خاطره شکوهمند عصر زرین مادرتبارى دیرینه خویش را پاس مىداشتند و به یاد مىآوردند که در گذشته اسطوره اى خود، مادر الهگانى را مىپرستیده اند که مظهر حیات و بالندگى بوده اند. باور به این انگاره در برخى مکاتب گاه باعث رونق کشت و زرع و در برخى مکاتب دیگر باعث حرمت نهادن زایدالوصف به خاک و زمین مىشده است تا آنجا که «پیامبرى سرخ پوست از قبیله priest rapids، به پیروانش سفارش مىکرد که زمین را بیل نزنند، زیرا زخمگین کردن و بریدن اندامها و دریدن و خراشیدن مادر همه ما آدمیان، با کارهاى کشاورزى گناه است» و سلوک ضدکشاورزى اش را چنین بر حق جلوه مىداد: «از من اجازه مىخواهید که زمین را شخم کنید؟ آیا من در شکم مادرم چاقویى فرو مىبرم؟ از من اجازه مىخواهید که بیل زنید و سنگها بردارید. آیا پوست و گوشت مادرم را مىدرم، آنچنان که استخوانهایش نمایان شود؟ از من اجازه مىخواهید که علف را ببرید و بفروشید، تا چون سفید پوستان توانگر شوید. اما چگونه پرواى آن خواهم داشت که گیسوان مادرم را ببرم؟» (رساله در تاریخ ادیان _ میرچا الیاده _ ترجمه جلال ستارى _ انتشارات سروش _ تهران _ ۱۳۷۲ _ ص ۲۴۲) در تاریخ اسطوره اى ایران زمین پرستش و ستایش ناهید به عنوان الهه آب و زندگى، مهر تائیدى بر این باور است که زن در باور انسان کهن نشانه اى است از پاکى و نیرویى براى زایندگى. هر چند برخى پژوهشگران بر این باورند که پیدایش الهه اى به نام آناهیتا و با چنین کارکرد (و به تعبیر مرحوم مهرداد بهار، کار ویژه اى)، الهام یافته از ایشتار بین النهرینى است، اما این موضوع چیزى از اهمیت این انگاره در فرهنگ ایرانى نمىکاهد. رمزینگى این پرستش از نگاهى و به تعبیرى شاید همچون فلسفه بسیارى از مذاهب به نوع و ساختار حیات شبانى آریایىهاى نخستین بازمىگردد. آناهیتا به عنوان فزاینده گله و رمه در چنین جامعه اى ارج و منزلتى شگرف پیدا مىکند. زایش و نیروى زایندگى با الهام از چنین الهگانى میسر مىشده و در نتیجه مقام چنین خداوندگارانى را بالا تر مىبرده است. تا آنجا که «سوزان گویرى»، نگارنده کتاب «آناهیتا در اسطورههاى ایرانى» تحت تاثیر این مقام والا به صراحت مىگوید: «سنت پرستش مادر _ خدایان، کهنترین سنت مذهبى اقوام گوناگون در جهان قدیم بوده است.»
جان هینلز درباره قدرت این الهه مادینه مىنویسد: «او منبع همه بارورىها است، نطفه همه نران را پاک مىگرداند، رحم همه مادگان را تطهیر مىکند و شیر را در پستان مادران پاک مىسازد. در حالى که در جایگاه آسمانى خود قرار دارد، سرچشمه دریاى کیهانى است. او نیرومند و درخشان، بلندبالا و زیبا، پاک و آزاده توصیف شده است. در خور آزادگى خویش تاج زرین هشت پره صد ستاره اى بر سر دارد، جامه اى زرین بر تن و گردنبندى زرین بر گردن زیباى خود دارد.» و در ادامه مىافزاید: «در ایران ناهید از احترامى عمیق برخوردار بوده، سرچشمه زندگى به شمار آمده و سپاسگزارى عمیق و صمیمانه اى را به خود اختصاص داده و هنوز نیز چنین است.» (شناخت اساطیر ایران _ جان هینلز _ ترجمه ژاله آموزگار و احمد تفضلى _ نشر چشمه _ ص ۳۸) اردشیر دوم هخامنشى، مقتدرانه تثلیثى را وارد انگارههاى مذهبى زمانه خود کرد که شالوده اش بر منزلت نهادن بر دو نیروى مادینه پرستیدنى یعنى مهر و ناهید استوار شده بود. ابتکار او را نیز مىتوان تکاپویى در جهت باز زنده سازى دیرینگى مادر محورى در فرهنگ پرستش آدمیان قلمداد کرد. از همین دوره است که کم کم سایه روشنى از پیکرههاى الهگان مادینه بر دیوارههاى کتیبهها ظاهر مىشود. در حالى که پیش از این هم پیکرهاى سفالینى از مادر خدایان تمدن عیلامىاز دل خاک سر بر آورده بود. «زن در عیلام مقامى عظیم داشت. هیچ مرد خانواده سلطنتى شایسته سلطنت شمرده نمىشد، مگر از اعقاب ملکه نخستین، خواهر شاه بنیانگذار سلسله بوده باشد. در واقع این زنان خاندان سلطنتى بودند که حق فرمانروایى را به ارث مىبردند، ولى در عمل مردان خاندان سلطنتى وظایف ایشان را به عنوان فرمانروا انجام مىدادند.»۱ (پژوهشى در اساطیر ایران _ مهرداد بهار _ انتشارات آگاه _ ص ۴۰۲)اینجا است که باید انگاره طرح شده از سوى برخى از مورخان و اسطوره شناسان و از جمله مهرداد بهار را بپذیریم. آنجا که به بن پدرسالارانه اساطیر هند و اروپایى صحه نهاده و مىنویسد: «خدایان بزرگ هند و ایرانى، یونانى، رومى و نردى همه نرینه اند. اهمیت ایزد بانوان نیرومندى چون آناهیتا در اساطیر ایران و هرا و آفرودیت در اساطیر یونان، در حدى وسیع نتیجه در آمیختن اساطیر این قوم با اساطیر اقوام بومىاست که در آنها الهه اى سخت نیرومند در مرکز آیینهاى دینى قرار داشته است.» (ادیان آسیایى _ مهرداد بهار _ نشر چشمه _ ص ۲۵) بهار معتقد است که پرستش ماد _ خدایان بیشتر با ساختار حیات کشاورزى منطبق خواهد بود. این جا است که باید نقبى هم زد به گفتارى از میرچا الیاده آنجا که مىگوید: «این نظر با طیب خاطر پذیرفته شده که زن کاشف برزیگرى بوده است... از سوى دیگر زن چون با دیگر مراکز بارورى کیهان _ زمین و ماه _ همدست بوده، خود از شان و منزلت توانایى تاثیر بر بارورى و قدرت پخش و نشر آن برخوردار مىشده است. بدین گونه نقش مقدم و اولاى زن در آغاز دوران کشاورزى، خاصه به هنگامىک ه این فن هنوز مزیت زنان و در تیول آنان بود، نقشى که هنوز زن در بعضى تمدنها بر عهده دارد، توجیه مىشود. (همان _ ص ۲۵۱) اما باید پرسید که آیا ناهید با عنوان تازه اش یعنى فزاینده رمه و گله یادگارى از همین دوران و این چنین جامعه اى است؟ شاید پاسخ به این قبیل پرسشها دشوار باشد چرا که دانستههاى ما از تاریخ اسطوره وار اندک است و پاسخها در ابهام مانده اند، شاید باید منتظر کاوشهاى تازه باستان شناسى ماند براى پیدا کردن تکههاى گمشده و تکمیل پازل شکسته تاریخ!
پى نوشت:
۱- الهه بزرگ عیلامىها پى نیکیر نام داشت که در واقع مادر خدایان به شمار مىآمد